تبليغاتX
موژان - وصله ای بر پیراهن کهنه ی تنفر

روزی که بودی رفت

گذشت بودن تو با من

گذشت آن روز که به نام عاشق بود

عشق من و تو وصله ایست به لباس ها ی کهنه ی تنفر

 قلبم را بر گرفتی هنوز نبرده پسش دادی

این تقدیر نبود که آخر من و تو  باشد جدایی

 تقدیر این نبود  باشد آخر من و تو عشق هوایی

بودن با تو برایم نذر و نیاز داشت

شنیدن قصه هایت برای من عاشق نیاز داشت

من ز رخ ماهت آرزو ها در بر داشتم

روزی که رفتی باد جدایی وزید و برد همه خیالم

رفتنت گذشت سخت روز بودنت بود

وقتی که رفتی همه جا بوی نبودنت بود

رفتی و باد جدایی برد همه خیالم

بودن دوباره ی تو کنارم شد آرزوی محالم

حالا که نیستی جز نبودنت نیست

راز عشق من و تو جز جدایی نیست

خدا می داند که اشکالی نیست

عشق من و تو جز وصله ای بر پیراهن کهنه تنفر هیچ نیست

 

 

 

نوشته شده توسط موژان در یکشنبه دوم تیر 1387 ساعت 23:8 | لینک ثابت |
 
business article
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar