تبليغاتX
موژان

زندگی

با تمام بدی هات من ساختم

پستی و بلندی هات و پشت سر گذاشتم

خوبی بدی را من با چشام دیدم

طعمه سختی رو من چشیدم

حالا دیگه خستگیت به جونم

شکستا و دردات سوهان روحمه

قلبم شکسته شده خسته

آره  خسته ام

دارا ی قلبی شکستم

مثه گل بودم تو سنگم کردی

مثه نسیم لطیف بودم تو طوفانم کردی

هر چی خوب بودم تو بدم کردی

هر چیزه زیبا رو تو زشتش کردی

نظار بگم از بد بختی یات

از سختی و بد جنسیات

بزار بگم حرف آخر و

بنویسم رو گل برگا چند خط آخر و

بدون که وقته رفتنه وداع گفتنه

وقته  تو گور خوابیدن

می خوام بکشم چند خط منطق و رو دستام

بنویسم حرف حساب و رو رگ هام

زندگی

با تمام بدی هات من ساختم

پستی و بلندی ها تو پشت سر گذاشتم

خوبی و بدی رو من با چشام دیدم

طعم سختی رو من چشیدم .

آره منم باز می گم باز

از دیدن تو دیگه خسته ام

از آدمای روانی من خسته ام  

دیگه تو کل کل با تو من بازنده ام

بگو زود تر تکلیفم و بنویس زود تر آهنگم و

بگو چی بخونم تو این ترانه

بگو شاید تونستم بخونم یه شعره عاشقونه

زندگی

خوبی و بدی تو من با چشام دیدم

طعم سختی رو من چشیدم

حالا دیگه خستگیت به جونمه

شکستا و دردات سوهان روحمه  

 

نوشته شده توسط موژان در شنبه نوزدهم آبان 1386 ساعت 12:17 | لینک ثابت |

من خیلی این روزا خسته و فشرده ام . آخه بابام با داداشام دعواشون شده . سینا داداش بزرگمو می گم خیلی ناراحت می گه بابا حرمت لیلی رو نگه نمیداره . بابا هم میگه خوب می کنم عروس من ایلانا بود نه این لیلی خانوم شما . آخه بابام دوست داشت دختر عمو ایلا زن داداش سینا بشه اما داداش سینا ایلانا رو دوست نداشت می گفت ایلانا مثه آبجیم به کسی نگیدا داداشم اگه لیلی جون رو ندیده بود شاید با ایلانا عروسی می کرد اما وقتی بابام خواست بره خونه خان عمو اینا که عشق چشای داداش سینا رو کور کرده بود . وقتیم که بابام مخالفت کرد داداشم گفت اصلا زن نمی خواد می خواد بره خارج کار کنه بابام فرستادش دبی همین که گیلمش رو از آب کشید بیرون اومد ایران و دست لیلی رو گرفت و برد . خیلی غصه خوردم آخه می خواستم خواهر شوهر گری درارم اما چه می توان کرد . یه چهار سالی می شد من داداش سینا م و ندیده بودم تو این چهار سال خیلی سختی کشیدیم . حالا بعد از چهار سال با لیلی برگشتن....

 خونه که نمی یان آقا جونم نمیذاره هتل هستن دیروز فقط لیلی اومده بود دست بوسه آقا جون آقا جونم محلشون نذاشت و حاجی با  رفیقاش رفتن در بند آقا جونم اونجا رو خیلی دوست داره چون موسقی سنتی داره، بگذریم داشتم از سینا می گفتم . دوباره دعواشون شد روز از نو و روزی از نو سینا به زنش گفت : گلم بهت گفتم که

 واسه چی خودت و سبک کردی؟

داداش حامی هم داداش وسطیم سرش داد زد که بی انصاف مگه ما مثه آقا جونیم مامان پس چی ؟ آبجی صغری؟ موژان ؟ تو فکر هیچ کدوم از ما نیستی؟می خواست دعواشون بشه که قلب مامانم درد گرفت بردنش بیمارستان منم رفتم سر خاک غلام علی و اصغر می گن شهید آمرزیده شده هستند اما من بازم  می گم خدا بیامرزتشون کلی گریه کردم بعدم یه فاتحه واسه ارسمون خوندم بیچاره داداشم جوونی نکرد و مرد . کلی واسش گریه کردم و باهاش حرف زدم . بهش گفتم: دادشی کجایی سینا از این ور هی ولمون میکنه و میره دیار غربت حامی از اون ور معتاد شده صغری از اون ور با دوستاش هی میره بیرون  حامی هم که همش تو پارتی مارتی؟ چی چی؟ همونا که از ای گوف گوفیا دارن میره و مواد مخدر و مشروبات الکلی مصرف میکنه رقیه هم که 5 روز از خونه فرار کرده آقا جونم که همش فکر پول دراوردن و با دوستاش بیرون رفتن اصلا نمی دونم چکار کنم دلم می خواد مثل فیلم رویای خیس با یه شاهزاده ی اسب سوار فرار کنم برم جهرم یا شایدم فسا خوش بخت زندگی کنم.........................  

نوشته شده توسط موژان در شنبه دوازدهم آبان 1386 ساعت 12:57 | لینک ثابت |

ببخشید این چند وقته نبودم و از کامنت هاتون من بی خبر بودم اما در عوض برگشتم با یه سبک جدید من رپ نویسی هم شروع کردم فعلا این اولیش هست که هم ریتمه شعر ماساری هست  

دختر

می خوام با تو باشم تا همیشه

می خوام بخونم با تو  تا همیشه

بیا نرو از پیشم

بدون واسه نگات دیوونه می شم

اشکاتو پاک کن برگرد پیشم آره برگرد پیشم

دختر اگه نیای من دیوونه می شم

 

روزام بی تو سرده

زندگیم بی تو غم

یادم شیرینی نگات

گرمی لبهات رو لبهام

بدون عاشقتم تا همیشه

می خوام با تو با شم تا همیشه

 زندگیم بی تو هیچه

 

بمون تا ابد پیشم

بدون بی تو دیوونه می شم

عشق من نرو از پیشم

هر شب تو خواب با هامی

مثه قصه تو رویامی

عشق من نرو از پیشم

صدا مو بشنو برگرد پیشم

 

عشق من اگه نیای دیوونه می شم

رفتی و نموندی شعرامو نخوندی

مثه شمع من و سوزوندی

بیا نزن تیشه به ریشم

بزار بشم فدا گرمی نگاهات

بزار بخونم از لحظه های خوبی که بودم باهات

بیا و برگرد پیشم بدون از دوریت من دیوونه می شم

از جای خالیت خسته ام

از صدای بوق اشغالی تلفنت من خسته ام  

روزو شب و مست و هوش یار من با تو ام

فکر ت تو مغزم نگات تو فکرم

صدا خدا حافظیت هنوز تو گوشمه

سنگینی عشقت هنوز رو دوشمه

 

نوشته شده توسط موژان در پنجشنبه سوم آبان 1386 ساعت 22:38 | لینک ثابت |
 
business article
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar